طنزهای ناصرخالديان:
ناصر طنز نويس زبردستی است. کم مینويسد ولی نوشتههایش خوب و پخته است. خط قرمزها را میشناسد. محدوديتها و خطرات محيط خود را بخوبی تشخيص ميدهد. طنزش در دریایی از ملاحظات و مصلحتها غوطه ميخورد. بخوبی ميتوان حدس زد که چند بار نوشتهاش را نوشته و پاک کرده تا مبادا بهانه به دست اربابان سانسورچی بيفتد و برايش دردسر درست کنند. موقعيت او با موقعيت امثال ما که در خارج از ايران زندگی ميکنيم و مجبور به رعايت اينگونه ملاحظات امنيتی نيستيم متفاوت است. بنابر اين ارزشگذاری برروی طنز او متفاوت تر از نوشتههای ماست. بنظر من کار او باارزشتر است . حيف و صدافسوس که چنين استعدادهايی در محيط بسته و خفقان ايران زمينه رشد ندارند. يک نويسنده بجای اينکه توانش را در خلق و ابتکار و نوآوری و بالابردن کيفيت مطالبش کند٬ بايد همه حواسش به اين باشد که مبادا از نوشتههايش بوی مخالفت با حريم مقدس حکومت برآيد و نانش را آجر کنند.
بگذريم. ناصر خالديان تبحر خاصی در پرورش طنز موزون دارد. از ميان نوشته هايش٬ طنز زیر را انتخاب کردهام که باهم مرور ميکنيم:

اي وطن تا هر كرانت هستهاي
بحث هر پير و جوانت هستهاي
هر خبر از اين و آنت هستهاي
تخم لق در هر دهانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
آن وكيل و آن وزير و آن مدير
راحت و در برجِ عاج و سير سير
از منِ خسته بخواهد: شير گير!
شيرگيرانِ نهانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
آن يكي تكنيسين بمب اتم
وان دگر كله فرو كرده به خُم
وين يكي در فكر اعجازست و قم
الغرض تا جمكرانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
اين وطن دارد كه درد بي شمار
اقتصاد و اعتياد و زهرمار!
هم تورم هم گراني هم فشار
چون فشار دشمنانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
صدهزاران مردم ما در غمند
در فلاكت يا ندار و مستمند
اين زمان هم عالِمانت ميرَمَند
قمپز و فخر سرانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
«ما همه شيران ولي شير عَلَم»
هستهايانديشو با اين عقل كم
تا به كي در زير بار جهل خم؟
اي همه تير و كمانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
هستهاي بياقتدار و بستهاي
چون كلنگِ بيسر و بيدستهاي
خستهاي از روزگاران خستهاي
منزوي از هر جهانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
با چنين بنياد لق لق در رهيم
فكر خود بر نقش ايوان ميدهيم
غافل از ويراني منزلگهيم
پاي لنگان خرانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
مدعي! تبعيض با فقر و فساد
اختلاف و تفرقه، كين و عناد
گر كه مردي حل نما عادلنماد!
پيشكش باقي به جانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
قافيه تنگ آمد و آويختي
آبروي شاعران هم ريختي
اين همه زهر و شكر آميختي
نقطهي لكنتزبانت هستهاي!
ملت بي آب و نانت هستهاي
ناصر طنز نويس زبردستی است. کم مینويسد ولی نوشتههایش خوب و پخته است. خط قرمزها را میشناسد. محدوديتها و خطرات محيط خود را بخوبی تشخيص ميدهد. طنزش در دریایی از ملاحظات و مصلحتها غوطه ميخورد. بخوبی ميتوان حدس زد که چند بار نوشتهاش را نوشته و پاک کرده تا مبادا بهانه به دست اربابان سانسورچی بيفتد و برايش دردسر درست کنند. موقعيت او با موقعيت امثال ما که در خارج از ايران زندگی ميکنيم و مجبور به رعايت اينگونه ملاحظات امنيتی نيستيم متفاوت است. بنابر اين ارزشگذاری برروی طنز او متفاوت تر از نوشتههای ماست. بنظر من کار او باارزشتر است . حيف و صدافسوس که چنين استعدادهايی در محيط بسته و خفقان ايران زمينه رشد ندارند. يک نويسنده بجای اينکه توانش را در خلق و ابتکار و نوآوری و بالابردن کيفيت مطالبش کند٬ بايد همه حواسش به اين باشد که مبادا از نوشتههايش بوی مخالفت با حريم مقدس حکومت برآيد و نانش را آجر کنند.
بگذريم. ناصر خالديان تبحر خاصی در پرورش طنز موزون دارد. از ميان نوشته هايش٬ طنز زیر را انتخاب کردهام که باهم مرور ميکنيم:

اي وطن تا هر كرانت هستهاي
بحث هر پير و جوانت هستهاي
هر خبر از اين و آنت هستهاي
تخم لق در هر دهانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
آن وكيل و آن وزير و آن مدير
راحت و در برجِ عاج و سير سير
از منِ خسته بخواهد: شير گير!
شيرگيرانِ نهانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
آن يكي تكنيسين بمب اتم
وان دگر كله فرو كرده به خُم
وين يكي در فكر اعجازست و قم
الغرض تا جمكرانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
اين وطن دارد كه درد بي شمار
اقتصاد و اعتياد و زهرمار!
هم تورم هم گراني هم فشار
چون فشار دشمنانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
صدهزاران مردم ما در غمند
در فلاكت يا ندار و مستمند
اين زمان هم عالِمانت ميرَمَند
قمپز و فخر سرانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
«ما همه شيران ولي شير عَلَم»
هستهايانديشو با اين عقل كم
تا به كي در زير بار جهل خم؟
اي همه تير و كمانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
هستهاي بياقتدار و بستهاي
چون كلنگِ بيسر و بيدستهاي
خستهاي از روزگاران خستهاي
منزوي از هر جهانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
با چنين بنياد لق لق در رهيم
فكر خود بر نقش ايوان ميدهيم
غافل از ويراني منزلگهيم
پاي لنگان خرانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
مدعي! تبعيض با فقر و فساد
اختلاف و تفرقه، كين و عناد
گر كه مردي حل نما عادلنماد!
پيشكش باقي به جانت هستهاي
ملت بي آب و نانت هستهاي
قافيه تنگ آمد و آويختي
آبروي شاعران هم ريختي
اين همه زهر و شكر آميختي
نقطهي لكنتزبانت هستهاي!
ملت بي آب و نانت هستهاي
No comments:
Post a Comment